تبليغاتX
چنین گفت...کوروش کبیر
من از امروز كه تاج شاهی به سر نهادم تا روزی كه زنده ام و مزدا توفيق سلطنت را به من بدهد هرگز

 سلطنت خود را به هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت قبول كند يا نكند

 و هرگاه نخواهد من را پادشاه خود بداند من برای سلطنت ان ملت مبادرت نخواهم كرد .

من تا روزی كه پادشاه كشورهای ايران و بابل و جهات اربعه هستم نخواهم گذاشت كه كسی به ديگری

ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر

را مجازات خواهم كرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 16:41  توسط یک دختر کاملا اصیل پارسی | 

کوروش کبیر بنیانگذار کشور ایران و سلسله هخامنشی مردی که عموم تاریخ نگاران او را (( اندیشمند . دادگستر و مهربان )) توصیف کرده اند در مارس سال 530 پیش از میلاد ( 13 اسفند ) 9 سال پس از اعلام امپراتوری پارس درگذشت . وی 11 سال پس از ایجاد دولت واحدی از 3 طایفه مهاجر قوم آرین - پارس . ماد و پارت - شهر بابل ( در جنوب عراق امروز و پایتخت یک امپراتوری به همان نام ) را تصرف و در آنجا در اکتبر سال 539 پیش از میلاد ایجاد امپراطوری مشترک المنافع پارس را اعلام کرده بود . امپراتوری پارس در زمان کوروش کبیر که نام او در غرب با تلفظ حروف یونانی ( سیروس و سایروس ) تلفظ میشود از هند تا مرمره و از سیحون ( سیر دریا ) تا دریای سرخ امتداد داشت . کوروش کبیر برای اخراج طوایف آرال که در آسیای میانه وارد سرزمین های امپراتوری پارسه آ ( تاجیکستان امروز و نواحی اطراف ) شده بودند به این منطقه رفته بود که به سوی او که سوار بر ارابه بود و سربازانش را در میدان جنگ هدایت میکرد زوبینی پرتاب شد و عمر وی پایان یافت . با وجود درگذشت کوروش کبیر سربازان او در جنگ پیروز شدند . کوروش کبیر مردی بزرگ بود او جهانی فکر میکرد و همه ملت ها را متساوی الحقوق میدانست .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17:32  توسط یک دختر کاملا اصیل پارسی | 

سلام اول بايد بگم در پست قبل تو قسمت نظرات كسي به اسم سيد...غفاري يه سري حرفاي بي معني و بي ربطي نوشته بود . بايد بگم آقاي غفاري متاسفانه آدماي مثل شما هستن كه باعث فراموشي و تحريف تاريخ كشورمون ميشن . من نميدونم داشتن يه وبلاگ تاريخي و گفتن واقعياتي از يه مرد بزرگ كه حتي اسمش تو قرآن اومده دليلي بر كافر بودن نويسنده وبلاگ داره و بايد وبلاگش حذف بشه ؟ اگر همين كوروش كبير نبود كه شماها كشوري به اسم ايران نداشتيد تا بهش افتخار كنيد . من واقعا براي شما و آدمايي كه مثل شما فكر مي كنند متاسفم . اينقدر محدود فكر نكن و يه كم اطلاعاتت رو بالا ببر و بهتر بود يه كم مودبانه تر نظرت رو ميگفتي.............


كوروش كبير در سال 560 ق.م به فرماندهي پارسيان رسيد . وي در سال 553 ق.م بر مادها شوريد و پس از جدالي سه ساله قلمرو آنان را به حكومت خود افزود . كوروش كبير پس از اين پيروزي توجه خود را به متصرفات مادها در آسياي صغير معطوف كرد و در سال 546 ق.م علاوه بر فتح ليديه تمامي غرب آسياي صغير را تا سواحل درياي اژه و درياي مديترانه به شاهنشاهي نو بنياد خود منضم كرد . پس از اين فتوحات در غرب كوروش كبير به سوي شرق لشكر كشيد تا پيش از نبرد نهايي پشت جبهه خود را از خطر حملات اقوام مهاجم آسياي مركزي مصون دارد و بدين ترتيب بين سالهاي 545 تا 539 ق.م سرزمين هاي آسياي مركزي را تا كوههاي هندوكش و سرحدات هند به اطاعت خو درآورد .

كوروش كبير سپس متوجه تنها رقيب باقيمانده يعني بابل شد و در 539 ق.م بدون نبرد چنداني اين سرزمين را نيز به قلمرو خود افزود و به شهر بابل گام نهاد . از رهگذر فتح بابل تمامي متصرفات سابق امپراطوري بابل نو در آسياي غربي تا مرزهاي مصر به اطاعت كوروش كبير درآمد .

پس از اين فتوحات كوروش كبير به سازماندهي امور شاهنشاهي خود . تنظيم امور ديواني و مالي و كارهاي عمراني بويژه احداث پايتخت خود در پاسارگاد پرداخت . اما ديري نپاييد كه فتنه اقوام مختلف او را به لشكر كشي به آسياي مركزي واداشت و سرانجام در سال 530 ق.م در نبرد با قوم ماساژوت در كرانه رود آمو دريا كشته شد و جسد او با تشريفات به پاسارگاد بازگردانده و در آنجا دفن شد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 18:55  توسط یک دختر کاملا اصیل پارسی | 

سلام .

روز 28 آذر ماه پنج شنبه ساعت 4:30 بعد از ظهر در مورد منشور كوروش كبير سخنراني اي توسط دكتر

 يوسف فضايي انجام ميشه كه فكر مي كنم جالب باشه .

به آدرس : تهران - خيابان طالقاني - خيابان نجات اللهي (ويلاي سابق ) - پارك ورشو - فرهنگسراي

 ورشو

اميدوارم بتونيد از اين سخنراني كه تو ايران برگزاريش كم پيش مياد استفاده كنيد .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 10:49  توسط یک دختر کاملا اصیل پارسی | 
و از تو در باره> ذوالقرنین <مى پرسند .بگو> :به زودى چیزى از او براى شما خواهم خواند
.
ما در زمین به او امکاناتى دادیم و از هر چیزى وسیله اى بدو بخشیدیم.تا راهى را دنبال کرد.
تا آنگاه که به غروبگاه خورشید رسید، به نظرش آمد که[ خورشید ]در چشمه اى گل آلود و سیاه غروب مى کند، و نزدیک آن طایفه اى را یافت .فرمودیم> :اى ذوالقرنین ،[ اختیار با توست ]یا عذاب مى کنى یا در میانشان[ روش ]نیکویى پیش مى گیرى.گفت> :اما هر که ستم ورزد عذابش خواهیم کرد، سپس به سوى پروردگارش بازگردانیده مى شود، آنگاه او را عذابى سخت خواهد کرد. و اما هر که ایمان آورد و کار شایسته کند، پاداشى[ هر چه ]نیکوتر خواهد داشت ، و به فرمان خود، او را به کارى آسان واخواهیم داشت. سپس راهى[ دیگر ]را دنبال کرد.
تا آنگاه که به جایگاه برآمدن خورشید رسید[ .خورشید ]را[ چنین ]یافت که بر قومى طلوع مى کرد که براى ایشان در برابر آن پوششى قرار نداده بودیم .
این چنین[ مى رفت]، و قطعا به خبرى که پیش او بود احاطه داشتیم.باز راهى را دنبال نمود.تا وقتى به میان دو سد رسید، در برابر آن دو[ سد]، طایفه اى را یافت که نمى توانستند هیچ زبانى را بفهمند.گفتند> :اى ذوالقرنین ، یاجوج و ماجوج سخت در زمین فساد مى کنند، آیا[ ممکن است ]مالى در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدى قرار دهى ؟گفت> :آنچه پروردگارم به من در آن تمکن داده ،[ از کمک مالى شما ]بهتر است .مرا با نیرویى[ انسانى ]یارى کنید[ تا ]میان شما و آنها سدى استوار قرار دهم.براى من قطعات آهن بیاورید، تا آنگاه که میان دو کوه برابر شد، گفت> :بدمید <تا وقتى که آن[ قطعات ]را آتش گردانید، گفت> :مس گداخته برایم بیاورید تا روى آن بریزم.[در نتیجه ، اقوام وحشى ]نتوانستند از آن[ مانع ]بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ کنند. گفت> :این رحمتى از جانب پروردگار من است ، و[لى ]چون وعده پروردگارم فرا رسد، آن[ سد ]را درهم کوبد، و وعده پروردگارم حق است.سوره مبارکه کهف آیات 83تا99


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 15:5  توسط یک دختر کاملا اصیل پارسی | 
من در طول مدت عمر خود هر آرزويی كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاری كه زدم پيروز شدم دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند .
دشمنانم جملگی فرمانم را با رقبت گردن نهادند.
قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامی بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار می گرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور آسيا به دست شما می سپارم .
من به خاطر ندارم در هيچ جهادی برای عزت ، سربلندی و كسب افتخار برای ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهای بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم . حال كه مرگ من نزديك است خود را بسی خوشبخت ميدانم زيرا : فرزندانی كه خداوند بر من عطا فرمود همگی سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و پرشكوه می باشد و آيندگان مرا مردی خوشبخت و كامياب خواهند شمرد .
من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكی ، محو و فناپذير نمی گردد . مرگ چيزی است شبيه به خواب .
در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست از كژی و ناروايی بترسيد .
اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد
من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت كه از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود .
ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را موميایی نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد .
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 13:3  توسط یک دختر کاملا اصیل پارسی | 

کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.

ایرانیان کوروش را پدرو یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

واژهٔ کوروش

نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:

  • پارسی باستان: Kūruš
  • در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash
  • درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash
  • در زبان یونانی باستان: Κρος آمده‌است.
  • در زبان عبری: کورِش Koresh
  • در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛ صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام در ایران استفاده می‌شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 15:18  توسط یک دختر کاملا اصیل پارسی | 
اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

کپی شده از:http://www.payambehbahan.blogfa.com/post-58.aspx

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 16:34  توسط یک دختر کاملا اصیل پارسی | 
پس از بدست آوردن سارد ، تمام لیدیه اش ، به دست کوروش افتاد و حدود ایران به مستعمرات یونانی در آسیای صغیر رسید. این مستعمرات را چنانکه در جای خود خواهد آمد اقوام یونانی بر اثر فشاری که مردم دریایی به اهالی یونان وارد آوردند ، بنا کرده بودند. کوچ کنندگان از سه قوم بودند : ینانها ، الیانها و دریانها. نام یونان به زبان پارسی از نام قوم یکمی آمده است زیرا اهمیت آنها در این دست آورده ها (مستعمرات) بیشتر بود.

هرودوت اوضاع این مستعمرات را چنین می نویسد: ینانهایی که شهر پانیوم وابسته به آنهاست شهرهای خود را در جاهایی بنا کرده اند که از حیث خوبی آب و هوا در هیچ جا مانند ندارد. نه شهرهای بالا می توانند با این شهرها برابری کنند و نه شهرهای پایین ، نه کرانه های خاوری و نه کرانه های باختری .

ینانها به چهار لهجه سخن می گویند شهر ینانی ملیطه که در باختر واقع است پس از ان می نویت و پری ین است . این شهرها در کاریه قرار دارند و اهالی آنها به یک زبان سخن می گویند. شهرهای ینانی واقع در لیدیه اینهاست : افس ، کل فن ، لیدوس ، تئوس ، کلازمن ، فوسه. اینها به یک زبان سخن می گویند ولی زبان آنها همانند زبان شهرهای یاد شده در بالا نیست. از سه شهر دیگر ینانی دو شهر در جزیده سامس و خیوس واقع است و سومی ارتیر است که که در خشکی بنا شده است. اهالی خیوس و ارتیر به یک زبان سخن می وین دو اهالی سامس به زبانی دیگر. این است چهار لهجه ینانی .

كپي شده از: http://geladyator.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 14:16  توسط یک دختر کاملا اصیل پارسی | 

احتمالا به وصیت او جسدش را از پارت آورده اند و در پارس در کنار معبد آناهید در استخر دفن کرده اند یا بر

 بالای آن سپرده اند تا نصیب پرندگان شکاری شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 18:51  توسط یک دختر کاملا اصیل پارسی |